حسنعلى خان افشار

96

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

تشريف آوردند . پسرش نريمان خان همراه بود و هم عباسقلى خان و بعضى از سركرد [ ه ] ها . بعد از يك ساعت [ صحبت كردن ] و چاى خوردن رفتند . آن‌روز هم شب شد . [ بست نشستن شيخ حداد عرب در اصطبل سهام الدوله ] روز سه‌شنبه بيست و پنجم محرم : صبح بارش مىآمد . آن‌روز اردو رفتن را موقوف نموده ، در منزل بوديم و آن‌روز شيخ حداد ( 60 ) - كه از معتبرين عرب است ، و در ايام فترت ادعاى سلطنت نموده بود ، حداد شاه خودش را [ 18 پ ] ملقب كرده بود و اغتشاش در خوزستان كرده ، ماليات دزفول و شوشتر را زياد گرفته ، خراب كرده بود [ و ] از قرار تقرير مردم ، صاحب دو هزار خانوار عرب است - آن‌روز با كمال ذلت و خوارى از سطوت شاهنشاهى به دزفول « 1 » آمده ، رفته در اردو به اصطبل سهام الدوله بست نشست . بعد از آن سهام‌الدوله التفات نموده ، از بست درآورده ، حال منزلش در شهر است ، هر روز به سلام مىرود . تا آن‌روز هم شب شد . روز چهارشنبه بيست و ششم محرم : صبح سوار شده ، از شهر به اردو رفته ، اول سهام الدوله را ديده ، بعد پسرش را ، بعد سيف الله خان را ، بعد فرج الله خان ياور توپخانه را . عصر شد . برگشته ، به منزل آمد . شب شد . روز پنجشنبه بيست و هفتم محرم : بعد از نهار سوار شده ، به اردو رفته ، عباسقلى خان را ديدن نموده ، بعد برگشت . آن‌شب هم گذشت . روز جمعه بيست و هشتم محرم : در منزل بود . تا عصرى حمام رفته ، شب آمد .

--> ( 1 ) . در اصل : بذفول .